ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

دفاع از تشیّع هیاهو ندارد

حجت الاسلام مهدی فرمانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و دبیر علمی دبیرخانه

جریان های افراطی شیعه خود را داعیه دار دفاع از معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌دانند و از این گلایه دارند که با پرداختن به و حدت و ترویج آن معارف شیعه به حاشیه می‌ رود. حجت الاسلام مهدی فرمانیان این تصور را باطل می‌داند و می‌گوید برای ترویج فرهنگ شیعه به وحدت نیاز داریم. او که دبیری علمی کنگره جریان‌های افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام را در کارنامه خود دارد می‌گوید باید در دو سطح با جریان تکفیر مبارزه کرد؛ یکی انعکاس واکنش علما و بزرگان نسبت به تکفیر و دیگری ترویج مبانی وحدت میان مردم.

كفر و تكفير را چگونه معنا مي‌كنيد؟

يكي از بحث‏هاي بسيار مهمي كه امروزه چه در ميان شيعه و چه در ميان اهل تسنن با خلط در آن باعث گرفتاري‌هاي بسياري شده است، خلط مفهوم كفر است.گاهي مفهوم كفردر مقابل ايمان قرار مي‌گيردو گاهي در مقابل اسلام،يعني گاهي ميگوييم فلان فرد كافر است!يعني مسلمان نيست؛ و گاهي مي‌گوييم فلان فرد كافر است به اين معنا كه مؤمن نيست؛ نه اينكه مسلمان نباشد، يعني كفر نعمت كرده و باطناً كافر است.پس كفر هم در مقابل ايمان قرار مي‌گردد هم در مقابل اسلام.

شاهد بنده بر اين مدعا سيره عمليّه پيامبر اسلام (ص) است. ايشان با منافقين،كه جزء كافران از اين نوع بودند، به‌عنوان مسلمان برخورد مي‏كردند. اگرچه كه در دل هيچ ايماني به پيامبر نداشتند، ولي پيامبر هيچ‌گاه با آن‌هابه‌عنوان كافري كه از دايره مسلمانان خارج‌شده‌اندبرخورد نكرد. نمونه ديگر رفتار اميرالمؤمنين ( ع) با خوارج است، خوارج اگرچه از دين خارج شدند اما امام علي (ع) با آن‌هابه‌عنوان مسلمان برخورد كرد.

پس نتيجه اينكه كفر دو معنا دارد؛يكي كفر در مقابل ايمان، اين لفظ را براي فردي كه باطناً ايماني به خدا ندارد بكار مي‌برند، اما بااين‌وجود ظاهراً مسلمان محسوب مي‏شود؛ ودومي كفر در مقابل اسلام؛ يعني اين فرد از اسلام خارج شده و ديگر مسلمان به او اطلاق نمي‏شود. متأسفانه امروز در جهان اسلام با خلط اين دو نوع كفر وبار كردن احكام كفر در مقابل اسلام،بر احكام كفر در مقابل ايمان، باعث معضلاتي شده است.

اين خلط مفهومي توسط كدام مذهب بيشتر روي مي‌دهد؟ شيعيان يا اهل سنت؟ اين تعبير نادرست چه بازخوردهايي داشته است؟

متأسفانه اين خلط معنا هم در مذهب شيعه و هم در مذهب اهل سنت رسوخ كرده. ولي آنچه بايد موردتوجه باشد اين است كه شمار اين افراد با اين گرايشِ نادرست در هر دو مذهب بسيار كم است.به‌ويژه در ميان شيعيان.شما وقتي به گفتار مشهور علماي اماميه در طول تاريخ رجوع مي‌كنيد، مي‌بينيد صراحتاً گفته‌اند اهل سنت مسلمان هستند. مثلاً امام خميني (رض) در كتاب الطهاره ‏ذيل مسئله كافر صراحتاً بيان مي‌كند كه اهل تسنن و ديگر مذاهب اسلامي همه مسلمان هستند. همچنين آيت‏ الله سيد محمدكاظم يزدي نويسنده كتاب عروة الوثقي مي‏گويد تمام كساني كه مذهب اسلامي دارند مسلمان هستند.

واكنش مجتهدين شيعه در طول تاريخ براي مقابله بااين جريان چگونه بوده است؟

با توجه به وجود دو گرايش اخباري و اصولي در مذهب تشيع، واكنش مجتهدين به اين جريان متفاوت بوده؛ به‌طوري‌كه اخباريون تمايل بسياري به اين تندروي‌ها و جريان تكفير داشته‌اند. در مقابل اين گرايش، مجتهدين اصولي قرار دارند كه نسبت به مسئله تكفير بسيار حساس بوده و به‌شدت با تكفير مخالف بودند. حتي اگر كسي از شيعيان به هر دليلي مسلماني را متهم به تكفير مي‏كرد با او به مقابله بر مي‌خواستند؛ اما متأسفانه در دهه اخير عده‏ اي پيداشده‌اند كه با اهداف خاصي مباحثي را مطرح مي‏كنند يا افعالي انجام مي‏دهند كه موجب تحريك احساسات مي‏ شود و زمينه را به سمت درگيري مذهبي سوق مي‌دهند. برخي‌هااسم اين افراد را مي‏ گذارند افراطي و تندرو كه به‌واقع تندروي هم مي‏كنند، برخي ديگر هم از جريان‌هاي تكفيري شيعه استفاده مي‌كنند. به نظر من اگرچه اين عنوان با مسامحه انتخاب شده، ولي اين افراد شايد به‌ظاهر جزء جريان‌هاي تكفيري نباشند، اما مسلماً با رفتارهاي خود باعث گسترش جريان‌هاي تكفيري شده ‏اند.

آيا مي‌توان گفت جريان كنوني امتداد همان جريان اخباريگري است؟به نظر شما مهم‌ترين زمينه رشد اين جريان در عصر حاضر چيست؟

نمي‏توانيم اين جريان را ادامه‌دهنده جريان اخباري گري بدانيم. اگرچه در برخي اظهارات به اخباري‌ها شباهت دارند،اما در عمل برخلاف اين گرايش رفتار مي‌كنند. از طرف ديگر من احساس مي‏كنم يكي از عوامل رشد اين جريان قدرت‏ يابي شيعه است؛ يعني با تشكيل حكومت اسلامي توسط امام خميني (ره)، قدرت شيعه فزوني يافت. اين جريان پنداشت كه با تشكيل حكومت شيعي مي‌تواند هر رفتاري را در سايه حكومت شيعي انجام دهد و آن را به‌پاي حكومت بنويسد.

جالب اين است كه در همه شبكه‌هاي ماهواره‏ اي خود، عليه امام خميني (رض) و مقام معظم رهبري ( حفظه الله )‌ حرف مي ‏زنند و عليه نظام موضع مي‌گيرند، درحالي‌كه اگر اين قدرت نظام شيعي وجود نداشت، جرئت نمي‌كردند اين‌چنين عمل كنند. اين جريان از قدرتي كه براي شيعه فراهم‌شده، براي پيشبرد اهداف خود سوءاستفاده مي‏كند.

آيا رشداين جريان‌ها فقط به دوران ما اختصاص دارد يا در اعصار گذشته هم نمونه‌هايي داشته است؟

تاريخ نشان داده كه هرگاه شيعه قدرت يافته عده‏ اي از روي جهل يا غفلت مي‌ پنداشتند كه ديگر اوضاع امن است و خيلي راحت مي ‏توانند هر اقدامي بكنند.مثلاً در دوره آل‌بويه، وقتي به جنگ‌هايي كه بين شيعه و سني صورت گرفته نگاه مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم همه‏ اش تقصير اهل سنت نبوده؛ بلكه در برخي مواقع تقصير خود شيعيان بوده،گروهي تندرو حرفي مي‏ زدند و يا كاري مي ‏كردند كه شعله‏ آتشي برافروخته مي‏ شد و اهل تسنن تكفيري حمله مي‏ كردند.

در دوره صفويه شعله اين آتش افروخته‌تر است.در آن دوران برخي‌ها اجير مي‌شوندكه هر صبح و شام، در كوچه و بازار نسبت به خلفا بدگويي كنند. بدون شك اين اقدامات باعث جريحه‏ دار شدن احساسات طرف مقابل مي‌شود.در همين دوران است كه امپراتوري عثماني براي لشكركشي و كشور گشايي ولا اقل براي تضعيف قدرت صفويه بهانه مناسبي به دستمي ‌آورد.

آيا اهداف ديگري هم از اين كارها داشته‌اند؟

بله مسلماً قدرت‌هاي بزرگ هميشه براي يك مسئله چندين هدف را در نظر مي‏ گيرند.مثلاًدر دوره صفويه وقتي اخباري ‏ها رشد مي‏كنند همين جريان تكفير، نه‌ تنها به ضربه زدن به سني‏ ها بسنده نمي ‏كند؛ بلكه به تكفير برخي شيعيان كه داراي گرايش اصولي هستند مي‌پردازند.به‌ طوري‌كه در قزوين دودسته مي ‏شوند؛ برخي طرفدار اخباري‌گري و برخي طرفدار اصول. حتي كار به آنجا مي‌رسد كه بين اين دو گروه درگيري‌هايي پيش مي‌آيد. به‌طوري‌كه در قزوين سي يا چهل نفر كشته شدند. منظورم اين است كه اين تفكر آن‌قدر افراطي است كه حتي به جان خود شيعيان هم مي‌افتدآن‌ها را هم تكفير مي‌كند.

با توجه به تجربه‌هاي تاريخي ازاين‌دست، به نظر شما راه برون‌رفت از اين آسيب‌ها چيست؟

من معتقدم راه برون‌ رفت از اين مسائل حضور و ورود علماي شاخص ومطرح در مقابل اين جريان تندرو چه در شيعه و چه در ميان تسنن هست. مثلاً وقتي تكفيري‌ها در سوريه اعلام موجوديت كردند، متأسفانه تعدادي از علماي اهل سنت از آن‌ها حمايت كردند. حمايت كردن اين تعداد باعث شد بسياري از جوان‌ها جذب تكفيري‌ها بشوند. اكنون‌كه تكفيري‌ها صاحب قدرت شدند و دارند ايجاد ناامني مي‌كنند و به پيكره اسلام ضربه مي‌زنند، همان علمايي كه فتواي جهاد در سوريه دادند احساس خطر كرده و جوان‌هارا از حمايت اين جريان نهي مي‌كنند؛ اماديگر اين جوان‌ها به حرف آن‌هاگوش نمي‏دهند. چراكه جذب اين جريان شده‌اند و حتي گاه به تكفير همين علما هم مي‌پردازند.مثلاً دكتر يوسف قزافي كه حكم به جهاد و حمايت ازآن‌ها داده بود اكنون خود توسط اين جريان، تكفير مي‌شود لذا حضور و نقش روشن گرايانه علما در اين برهه‌ي زمان بسيار مهم و حياتي است.

به‌طور مشخص نقش علماي شيعه براي مقابله با اين جريان چيست؟

علما بايد نقش روشن گرايانه داشته باشند وصراحتاً اعلام كنند كه اين جريان اگر هم شيعه هستند، شيعه ‏اي نيست كه اهل‌بيت (عليهم‌السلام ) تأييد كرده باشند.لذا اگر علماي ما قرار است از تكفيري‌هاي سني بيزاري بجويند بايد افراطيون شيعي را هم طرد كنند. وقتي مقام معظم رهبري ( حفظه الله ) مي ‏آيند به‌صورت كنايه مي‏گويند تشيع انگليسي، تشيع واقعي نيست و يا صراحتاً فتوا مي‏دهند كه توهين به مقدسات اهل سنت حرام است، مسلماً تأثير مثبتي بر جامعه دارد. پس علماي ديگر هم بايد ورود پيدا كنند و موضع‌گيري آشكار داشته باشند. مخصوصاً عالماني كه بر عموم جامعه مذهبي تأثيرگذارتر هستند و جوان‌هاي هيئتي به‌شدت تحت تأثير آن‌ها هستند. به‌ هرحال بايد به هر نحوي تفكر مقابله با اين جريان را انتقال دهند. بايد در سطح جهان اسلام كار فرهنگي صورت بگيرد.

چرا بر وسعت كار فرهنگي در سطح جهان اسلام تأكيد داريد؟

دليل اين تأكيد دو چيز است، يكي فعاليت‌هاي وسيع جريان تندروي وهابي يا جريان‌هاي تكفيري سلفي مثل داعش كه اكنون از فضاي رسانه به‌طور گسترده بهره برده و يك گفتمان ضد شيعي را در جهان اسلام ايجاد كرده است.

دليل ديگر اين‌كه اگر بخواهيم تفكر و راهبرد وحدت را گسترش بدهيم بايد به يك گفتمان تبديلش كنيم؛ ويك گفتمان جز با فعاليت فرهنگي صورت نمي ‏گيرد. بايد كاري كرد كه در هر محفلي يا در هر مكاني مثل هيئات مذهبي، اگر مداح يا فردي حرفي بزند كه موجب تحريك احساسات شود يا زمينه را براي ايجاد تنش فراهم كند، مردم خودشان از او انتقاد كنند و مانع ادامه آن شوند. اگر اين گفتمان و بصيرت را ايجاد كرديم مطمئناً ديگر شاهد اتفاقات تأسف باري كه اكنون در جهان اسلام مي‌افتد، نخواهيم بود.

آيا واقعاًبزرگانِ اين جريان نتيجه عمل خود را نمي‌بينند؟

در اينجا دو مسئله وجود دارد.يكي اين است كه عده‏ اي نمي ‏خواهند اين علما به نتايج نادرست رفتار و گفتار خود پي ببرند. مثلاً بعضي از افرادي كه با علماي همسوي اين جريان ارتباط دارند، اگر در واكنش به رفتار يك فرد تقريبي اتفاقي براي يكي از شيعيان بيفتد در بوق و كرنا مي‏كنند كه چرا نشسته ‏ايد، تقريبي‌ها دين را از بين بردند! مذهب را از بين بردند! در حالي‌كه اگر رفتار يكي از اين تندروها باعث قتل شيعه ‏اي در پاكستان بشود، كمتر بيان ‏كنند. برخوردي دوگانه در اين زمينه ‌دارند.

مسئله ديگر اينكه متأسفانه جرئت پذيرش اشتباه خود را ندارند و به‌ اشتباه خود اقرار نمي‌كنند. فضاي كنوني كه در عراق و سوريه مي‌بينيد حرف تقريبي‌ها را اثبات مي‌كند.بيست سال است وحدتي‌ها داد مي‏ زدند كه اين اقدامات به ضرر شيعه است. حالا چه اتفاقي افتاده؟ شاهد به خاك و خون كشيده شدن شيعيان هستيم.

من به برخي از مسئولين چندين بار توصيه كردم كه چه اشكالي دارد ماهانه جلساتي با برخي از اين مراجع داشته باشيد و مثلاً گزارشي از وضعيت انجمن حجتيه بدهيد. اين بهتر است از اينكه اين مراجع اخبار را به‌صورت جسته ‌وگريخته از افرادي كه اعتبار و اطمينان كافي ندارند، بگيرند.

برگرديم به بحث قبلي اينكه اين جريان هدف خود را دفاع از مكتب تشيع مي‌داند. مگرچه خللي در شيعه وجود دارد كه اين جريان احساس وظيفه كرده است؟

مي‏ گويند از تشيع دفاع مي‏ كنند. من سؤال مي‌كنم از چه چيز تشيع دفاع مي‏ كنند؟ از جان شيعيان دفاع مي‏ كنند يا جان شيعيان را به مسلخ مي‏ برند؟ اگر از مكتب اهل‌بيت (عليهم‌السلام ) دفاع مي ‏كنند پس چرا دارند اهل سنت را از اهل‌بيت دور مي‏ كنند؟ مواردي داشته‌ايم كه به خود بنده گفته‌اند، اين آقايان به بزرگان ما فحش مي‏دهند، ما به چه كسي فحش بدهيم! اين دفاع از تشيع است؟! اهل‌بيت ( عليهم‌السلام ) اين‌گونه دفاع مي‏كردند؟ شما بگوييد اين آقاي الهياري چقدر توانسته با فحش دادن به خلفا، سني را شيعه كند يا اصلاً توانسته اعتقاد يك‌ميليون شيعه را راسخ‏ تر كند؟ يا فقط احساساتشان را از هر دو طرف تحريك كرده، از آن‌طرف ببينيد جامعه ‏المصطفي در اين سي سال چه كرده؟ چقدر توانسته تأثيرگذار باشد؟ دفاع از مكتب اهل‌بيت (عليهم‌السلام ) داد و بيداد ندارد،اهل‌بيت خودشان مي‏ نشستند در خانه و بسيار آرام كارشان را انجام مي‏ دادند بدون هيچ‌گونه هياهويي.

آيا مي‌توان گفت ريشه اينكه تفكر ناشي از برداشت گزينشي از دين است؟ يعني يك بخش از دين رامي‌بينند درحالي‌كه بسياري از بخش‌هاي دين را ناديده مي‌انگارند؟

درست است، ولي به نظر من اين نگاه خيلي خوش‌بينانه است. متأسفانه يك فرع دين را بسيار پر رنگ كرده‌اند و فضايي ايجاد كرده‌اند كه انگار اين اصل دين است و اگر اين نباشد انگار كل مذهب از بين رفته. اين‌ها فقط هياهو است. ولي اين روش علماي شيعه در طول تاريخ نبوده، بزرگاني كه از عقايد شيعه دفاع كردند هيچ‌گاه به مباحثي كه موجب تحريك احساسات مي‌شده ورود نداشتند. مثلاً نيامدند هفته برائت درست كنند، بلكه امامت و ولايت امام علي (ع) را اثبات مي‌كردند، حب اهل‌بيت(عليهم السلام) و مرجعيت علمي ايشان را بيان مي‌كردند. خب اين جريان اين را رها كرده و مسائلي را آن‌قدر بزرگ كرده‌اندكه از اصل مطلب فاصله گرفته‌اند و البته در فهم همين مسائل هم به‌اشتباه رفته‌اند. مثلاً آيا اهل‌بيت ( عليهم‌السلام ) اين‌گونه تبري مي‌كردند؟ روايت صحيح مي‏ گويد، علي ابن جعفر عريضي از برادرش امام موسي كاظم پرسيد كه آيا مي‌شود پشت سر اهل سنت نماز بخوانيم؟ امام مي‏گويد برو اين كار را انجام بده. چرا امام كاظم اين‌طوري فرمود؟ براي اينكه اين محبت مي‏آورد.
 


كد خبر: 13103  |  تاریخ درج خبر: 1394/10/07  |  کد خبرنگار:
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.
 
نام:
اطلاعات تماس: (تلفن همراه یا ایمیل)
متن:
 
کد امنیتی:       
بالا